نظرات این پست کمانگیر را میخواندم. در مورد نوشته آرش حرفی نیست، اما نظراتِ جالب و عجولانه خوانندگانِ این پست جالب است.
بیآییم اینچنین نگاه کنیم:
ما خودمان را از یک اجتماع بزرگ بهنام دنیا دور نگاه میداریم و تعهدی نسبت به اعتقادات این اجتماعِ بزرگ نداریم؛ آشکارا هم میگوییم که ما شما را قبول نمیکنیم. خب مسئله برای ما حَل شده است، ما نسبت به چیزی که تعهدی نداریم میتوانیم برخوردِ دلخواه را داشته باشیم. همانطور که تا زمانی که قردادی را امضاء نکرده باشیم میتوانیم به آن عمل نکنیم. پس ما از یک جامعه بزرگ کناره کشیدهایم و آنرا به رسمیت نمیشناسیم و این یک احساسِ متقابل بوجود میآورد برای تمام افرادِ آن جامعه بزرگ که اگر ما خودمان را کنار کشیدهایم و تعهدی نسبت به آنها نداریم؛ آنها در مقابل تعهدی نسبت به ما ندارند.
ما میتوانیم پرچمِ یک کشور را آتش بزنیم، سنبلهای اعتقادی و غرورِ آنها را به سخره بگیریم و حتی میتوانیم آنها را آنگونه که نیستند برای خودمان توصیف کنیم و درموردشان صحبت کنیم. با این کنش از طرفِ ما آنها هم میتوانند چنین حرکتی کنند و واکنشی متقابل انجام بدهند.
پس نباید دلخور شویم ( شوید ) که آنها هم عملی انجام دهند که کمی ناخشنود باشد.
این بحثِ اساسی در این نوشته کمانگیر بوده است که از آنجا که بیشتر خوانندگان ایرانی قبل از آنکه مطلب را گرفته باشند نظری عجولانه مینویسند و بحثی جدید آغاز میکنند.
ما میگوییم مادامی که احترام قائل نباشید نباید انتظارِ احترامِ متقابل داشته باشید. شما نمیتوانید در خیابان به هرکسی که دوست داشته باشید فحش بدهید و انتظار داشته باشید که لبخند بزنند برای شما و دستتان را ببوسند.
اما میانهروی از نگاه کمانگیر عزیز: میدانی آرش، من با نظرت موافق هستم. ما همیشه سعی میکنیم یا اینوری برویم یا آنوری، هیچوقت نمیخواهیم میانهروی کنیم، البته نمیدانم میانهروی دقیقاً از نگاه شما همان چیزی است که من میگویم یا نه؟
منظورم از میانهروی آن نیست که آهسته برویم و بیآییم که شاخ نخوریم. من نظرم و حرفم این است که به هرطرف که میرویم شتابزده و عجولانه نرویم. واقعگرا باشیم و منطقی عمل کنیم.
درست که ما هم با حجابِ اجباری موافق نیستیم، درست است که ما هم از در تنگنا قرار دادن زن به عنوانِ عضوی اساسی از ستونِ یک جامعه موافق نیستیم، اما راه چاره این نیست که یکدیگر را خورد کنیم مانند افرادی که در نظرات همین پست عمل کردند. ما میتوانیم درد را پیدا کنیم و درمان را هم؛( و میتوانیم صورت مسئله را هم پاک کنیم البته! ) شاید خیلیها منتظرند که من این حرف را بزنم تا بد و بیراه را ببندند به پشتم، اما تا زمانی که با به عنوان یک فرد از این جامعه ( حتی یک انتخاب اجباری به علت بدنیا آمدن در این جامعه ) هستیم، ناچار به تبعیت از قوانین همین جامعه هستیم. برای داشتن یک جامعه متمدن نیاز به احترام به قانون هستیم، گرچه این قانون نقص هم دارد و شاید از اساس اشکال داشته باشد، اما مادامی که ما در جامعهای زندگی میکنیم که این قانون هست باید آنرا رعایت کنیم. و میتوانیم تلاش کنیم که نقص این قانون را رفع کنیم؛ همانطور که کمپین یک میلیون امضاء این کار را شروع کرده است و ادامه میدهد و تا بهحال به دستآوردهایی هم رسیده است.
من میانهروی را در این میبینم که از طریق همین جامعه و با بوجود آوردن یک جوِ منطقی یک حرکت درست را شروع کرد و ادامه داد. لاقل تعداد کشته و زخمیها تاحدِ قابل توجهی کاهش پیدا خواهد کرد.
( اگرچه ما سالهاست که برای یک تغییر مسالمتآمیز دلمان را صابون میزنیم…)
ما آدمهای بیمعرفتی نیستیم، همهجا از یکدیگر حرف میزنیم، همیشه از هم یاد میکنیم، اما چقدر از حال و احوال هم خبر داریم؟ چقدر با یکدیگر حرف میزنیم؟ چندبار در ماه و در سال یکدیگر را میبینیم؟ و قبل از اینکه مشکلی پیش بیآید برای یکدیگر نگران و پریشان میشویم…


