این یک حرف تکراری است و شاید زیاد هم خواندنی نباشد، اما لازم دیدم لاقل بعنوان یک عضو کوچک از جامعهمجازیِ بزرگِ فارسی زبان یکبار دیگر مطلبی در اینباره بنویسم. قبلاً در این پست « جامعه : قانون یا اجبار؟ » درباره مواضعِ خودم درمقابل تندرویهای عدهی نهچندان کم چه در دنیای مجازی چه در جامعهی حقیقی گفتهام و این نوشته را بهتر است بگذاریم در ادامهی همان نوشته و آن نوشته را بعنوان یک مقدمه درنظر داشته باشیم برای آنکه بدانیم که من به چگونه مبارزهای اعتقاد دارم و چرا؟
یکم : از زمان داغ شدن تبلیغات انتخاباتی و شعارهای انتخاباتی جوی بوجود آماده است که طرفداران هر طرفِ ماجرا برای پیشی گرفتن از دیگری آمارها و اطلاعاتی را رو میکنند که در بعضی از آنها چیزهای وجود دارد که کمی عجیب و بعضی اوقات غیرعقلانی است. و از همه مهمتر طرفداران آقای کروبی که با نسبت دادن مسائلی مانند کشتار تابستان ۶۷ به آقای موسوی که آن زمان نخست وزیر بوده است، که این مسئله را بعنوان پروندهی سیاه آقای موسوی اعلام میکنند، که البته دلیلی در این نمیبینم که بخواهم درباره این موضوع صحبت کنم چرا که هم من هم شما افرادی را که در این کشتار دست داشتهاند را میدانیم و نیازی نیست دوباره کتابهای خوانده شده و اسناد رو شده را مرور کنیم برای پیدا کردن یک یا دو نام دیگر! مسئله در این است که ما هدفمان چیست؟ هدف و سیاست آقای کروبی و آقای موسوی چیست؟ آیا شمشیر بهروی هم کشیدن است؟ شمشیر با هم کشیدن؟ همهی ما هم میدانیم که این جنگ و دعوا چیزِ بیهودهایست که فقط شرایط را برای پیشی گرفتن طرفِ مقابل مساعدتر میکند، اگرنه همهی ما میتوانیم تا چهار سالِ آینده بنشینیم و برای هم پرونده رو کنیم و اسناد بیآوریم و افشاگری کنیم.
دوم : عدهای انتخابات را تحریم کردهاند، نظرشان محترم، ( و در پرانتز بگویم که من هم در دورهی قبل و دورههای قبلی مجلس هم تحریمی بودهام ) اما آیا تحریم کردن از روی مواضع خاص داشتن است یا فقط برای شنیدهها و گفتهها است؟
این چندروز کم نشنیدم که خیلیها میگویند آقای موسوی هم از همین نظام است، یا آقای کروبی هم با همینها نشست و برخواست دارد، یا گفتهاند که چه تفاوت میکند همه از هم هستند!
بیآیید به تاریخ پیشرفت جامعههای پیشرفتهای مانند آلمان، امریکا، فرانسه، انگلیس نگاه کنیم، آنها از کجا شروع کردند؟ آیا از همان اولِ راه همهی مردم بدنبال رادیکالترین فرد میگشتند که سرنوشت را بدستاش بدهند؟ آیا آنها از ابتدا همهی کسانی که مانع از پیشرفتِ دمکراسی در کشورشان میشد را کشتند و شستند و گذاشتند کنار و یکباره یک کشورِ جدید ساختند؟ آیا از ابتدا در امریکا مردم سیاهپوست چنین آزادی و قدرتی داشتند؟ آیا زنان در همهجای دنیا از ابتدای ورود به عرصه چنین جایگاه و چنین آزادیهایی داشتند؟
بهتر است تند نرویم، بهتر است در چهارچوبهای موجود و واقعبینانه حرکت کنیم. بهتر است در مقطع زمانیِ خودمان کارهایی را انجام بدهیم که برای یک مقطع زمانیِ جلوتر یا عقبتر نباشد. ما تجربهی یک انقلاب را داشتهایم، ما تجربهی سرگونیِ یک رژیم و جابجایی آن را داشتهایم، تجربهی جنگ و کشت و کشتار داخلی را هم تا حدی داشتهایم، آیا باز هم نیاز به تجربه داریم؟ ما حتی تجربهی رژیمهای یک سویهی کمونیستی و سوسیالیستی را هم دور و نزدیک دیدهایم، در شوروی و حالا حتی در کوبا، در ونزوئلا و خیلی کشورهای دیگر! به بنبست رسیدن حاکمیت یکطرفه از یک طرز فکر را بارها و بارها دیدهایم و تجربه کردهایم و میدانیم که کفهی ترازوی جامعه نباید انباشته باشد فقط از یک تفکر، آزادیِ مطلق درد ما نیست، و بسته بودن فضای جامعه هم درد ما نیست، ما بدنبال یک وضعیتِ متعادل هستیم و میدانیم که بدون رسیدن به این تعادل نمیتوانیم به اون جامعه درخواستی و موردنظر برسیم.
عبور از خاتمی، کروبی، موسوی، و امثال اینها چپگرایی نیست، آرمانخواهی نیست، به دمکراسی رسیدن نیست؛ ما هدفمان مشخص است، اما دیدن هدف دلیل بر این نیست که سرمان را بندازیم پائین و پیش برویم، که حتی در این مورد هم تجربهی شکست نیز داشتهایم، ما برای رسیدن به هدف یک راه داریم و در این راه باید از مقاطع زمانی مختلف عبور کنیم، باید با زمانِ خودمان پیش برویم، و باز هم میگویم رسیدن کشورهایی مانند آلمان و … به دمکراسی یکشبه نبوده است، آنها هم از این دوران عبور کردهاند که این نیازی به تاریخ خواندن هم ندارد فقط لازم است کمی در اینترنت جستجو کنیم تا کمی مطلع شویم از سختیهای آنها برای رسیدن به هدفشان.
سوم : و در آخر رئیس جمهور آینده چه کارهایی نباد انجام دهد؟
بهنظرم قبلاز هرچیز رئیس جمهور آینده نباید باعث شود فرهنگ ضعیف شود، نباید اجازه بدهد که فرهنگ کشور فدای سیاستهای بیناللملی و عقیدتی و سلیقهای بشود. باید فضای فرهنگی کشور را باز بگذارد، برای چاپ کتاب، نشریه، موسیقی، فیلم و در هر زمینهی دیگر فرهنگ را باید رو به جلو هُل بدهد و فضای حاکم برجامعه رو به سمتی بکشاند که فرهنگ یکی ستونهای اصلی بشود، چرا که من فکر میکنم جامعهای که دچار فقر فرهنگی شود دچار فقر فکری، سیاسی، اجتماعی نیز خواهد شد.
فکر میکنم رئیس جمهور آیند نباید سلیقههای شخصی و حذبی را وارد مسائل کشور بکند، چه در سیاستهای داخلی چه در روابط بیناللملی، باید بتواند فضایی بوجود بیآورد که از همه افکار در همه زمینهها استفاده شود تا بهترین شرایط را برای رابطه برقرار کردن در داخل و خارج از کشور ایجاب بشود.
رئیس جمهور آینده نباید پول را بینِ مردم تقسیم کند، رئیس جمهور آینده نباید پول را مستقیم به دربِ خانه مردم ببرد، نباید پول را فالفال کند و ببخشد، باید شرایط کاری را بهگونهای کند که همهی مردم بتوانند از آن استفاده کنند، باید شرایط کاری را باز بگذارد، تقویت کند تا مردم بتوانند برای بدست آوردن نیازشان کار کنند و پولشان را از دولت بگیرند.
شما هم در این بازی وبلاگی سهیم باشید و بنویسید رئیس جمهور آینده چه کارهایی را نباید بکند؟
این بازی از اینجا « بلاگ توشت »
« بلاگ نوشت » مینوسید :
آنچه که من انتظار دارم رئیس جمهور دور دهم انجام ندهد، عبارتند از:
- عوامفریبی به هر نحوی و با هر وسیله ای!
- برخورد رفتاری یا کلامی زننده با منتقدان!
- اختصاص هر نوع سردوشی و زیردوشی و ماه و ستاره به دانشجویان و دانشگاهیان!
- ارائه طرح جهت اختصاص بودجه برای برخورد و نابودسازی وبگاههای اینترنتی منتقد!
- ارائه طرحهای اقتدارگرایانه از جمله ریاست جمهوری دائمی!
- عدم توجه به نظرات کارشناسان دولتی و غیردولتی در رابطه با مسائل مختلف مملکت!
- ایجاد تنشهای سیاسی و غیر سیاسی داخلی و خارجی!
- دخالت در امورات غیرمربوط از جمله ورزش!
- اختصاص کمکهای بلاعوض به سایر ممالک، درحالی که ملت مان به آن کمکها نیازمندترند!
- جلوگیری از تجمعاتی که در چارچوب قانون اساسی هستند!
و کمانگیر میگوید :
من از رییس جمهور آینده فقط یک انتظار دارم. نه می خواهم به حقوق اقلیت ها احترام بگذارد، نه می خواهم به قانون اساسی وفادار باشد، نه می خواهم تصمیم های یک شبه نگیرد، و نه حتی می خواهم مدیرانش را بر مبنای تخصص انتخاب کند. رییس جمهور می تواند، اگر من و تو گذاشتیم، یک میلیارد دلار از درآمد کشور را “گم کند”، می تواند ماهی یک بار کابینه اش را خانه تکانی کند، و می تواند اگر دلش خواست دروغ بگوید و زیر حرف خودش بزند. من از رییس جمهور آینده در این زمینه ها انتظاری ندارم.
من از رییس جمهور آینده انتظار دارم دور سرش هاله نبیند. باقی را من و توی شهروند با ابزارهای مدنی راست و ریست می کنیم. رییس جمهوری که پایش روی زمین باشد را می شود به باد انتقاد گرفت. چنین رییس جمهوری منبع مشروعیتش می شود من و تو، و نه کابل فشار قویی که جمجمه اش را به آسمان وصل می کند. من و تو قوی تر از آن هستیم که از پس اشتباه ها، و همینطور سواستفاده های، چنین رییس جمهوری برنیاییم.
دیگران نوشتهاند :
جمهور: رئیس جمهوری که دوستش ندارم
بامدادی: از رئیسجمهور آینده انتظار دارم فقط «یککار» را انجام ندهد
میمو: بازی وبلاگی:رئیس جمهور آینده چه کاری نباید انجام دهد؟
جوزف: رئیس جمهور آینده چه کارهایی نباید انجام دهد؟
Datum of Freedom: رئیس جمهور آینده چه کارهایی نباید انجام دهد؟
Sober: رئیس جمهور آینده چه کارهایی نباید انجام دهد؟
بر ساحل سلامت: امروزمان از دست رفت، جان جدتان بی خیال دیروز شوید!



0 پاسخ تا اینجا
هنوز دیدگاهی دریافت نشده...با پرکردن فرم زیر آغازگر باشید.