مدت ها بود سر و صدای فرندفید را شنیده بودم و همه برایم تعریف می کردند، اما آنقدر کنجکاو نشده بودم که دنبالاش بروم و ببینم چی هست، اما توی هیمن مدت کوتاهی که شاید یک ماه و نیمی بشود که عضوی از فرندفید شدهام تازه فهمیدم عجب دنیای عجیب و غریب و باحالی هست. از فرندفید خوشم آمد چون همه با هم دارند حرف می زنند و هیچکس هم به هیچکس نمی گوید آرامتر و اگر هم بگوید کو گوش شنوا. و از این خوشم آمد که چقدر آدم اینجا کنار هم دارند وقت می گذرانند چقدر حرف، چقدر ایده…..
چند روزی هست که سعی می کردم یک چیزی بنویسم درباره فرندفید اما درمیان کارهای دیگر نوشتهی نیمه نوشته شده رها شده بود، تا اینکه امروز در فرندفید بحثی شد که خب ایدهای که توی ذهنم بود را کمی اینور و آنور کرد و دوباره گفتم مینویسماش، و این شد که این را کامل کردم. خیلیها دربارهی فرندفید نوشتهاند، اما خب من هم بنویسم، چه ایرادی دارد؟ مگر قرار نیست همه حرفهای خودمان را بنویسیم؟ خب خوب است که بنویسیم و از حرفهای هم استفاده کنیم.
دنیای مجازی؛
از زمانی که اینترنت پایش به خانهها باز شد و عضوی از اعضای خانوادهها شد کم کم تبدیل شد به دنیای مجازی، دنیایی که برای آنکه با دنیای حقیقی اشتباه گرفته نشود به این نام خوانده شد. این دنیای مجازی کمکم رشد کرد، بزرگ شد و بزرگ شد و خیلی هم سریع این اتفاقات افتاد.
حالا ما یک دنیا داریم ما تمام ابعادش، یک دنیای وسیع با همه چیز؛ آدمها، خانهها؛ پست خانهها، کافهها و قهوهخانهها، سینماها و…
فرض بگیریم که ما آدمهای این دنیای مجازی همه یک خانهای داریم به نام وبلاگ و پستخانههایی داریم به نام ایمیل، کافهها و قهوهخانه ها را هم شبکههای اجتماعی در نظر بگیرید که گفته گوها کمی خصوصیتر است، سینما هم داریم که همان یوتیوب و امثال آن باشد، دانشگاه و مدرسهاش هم سایت ویکی و امثال آن باشد و خیلی چیزهای دیگر؛ اما ما همیشه به یک جایی نیاز داشتیم که در آن قدم بزنیم، به غیر از جمع دوستان خودمان دیگران را هم به راحتی ببینیم و گاهی اوقات با آنها حرف بزنیم، در دنیای واقعی ما از سرکار و دانشگاه و سینما که به خانه میرویم همیشه از خیابان عبور میکنیم و این امکان برای همه وجود دارد که بدون تلاشِ زیادی بتوانند بقیهی افرادِ جامعه را نیز ببینند و کمی دلشان باز بشود، اما در این دنیای مجازی خیابانهای ما همان مسیرهای انتقال اطلاعاتی هستند که ما دسترسی به آنها نداریم؛ پس کجا دیگران را ببینیم؟ کجا صدای این مردم را بشنویم؟ کجا با یک آدم غریبه گپ بزنیم؟ آیا دوستان هرچند زیاد اطراف ما همیشه کافی هستند برای حرف زدن؟ آیا گاهی احساس نمی کنید دوست دارید با یک شخص دیگر به غیر از اطرافیانتان گپ بزنید؟ یا لاقل صدای زنده بودن و زندگی این دنیای بزرگ را بشنوید؟
خب، فرندفید برای همین اینجا هست!
ساختار فرندفید ساختار خیلی تفکیک شده و خصوصی شده نیست، خیلی برچسب گذاری نشده است، از نظر خیلیها بار اطلاعاتی زیادی ندارد، درهم و برهم است، هرکسی حرف خودش را میزند، همه به کار خودشان مشغول هستند، و شما وقتی وارد این فضا می شوید ناچار هستید صدای همه را بشنوید حتی اگر با یک دوست نشسته اید و گپ می زنید صدای دیگران را می شنوید، و این فضا از نظر من درست مانند پارکهای دنیای واقعی خودمان است، مانند همان زمانی که تنها رفتهاید پارک تا کمی هوا بخورید ولی آدمهای زیادی هم آمدهاند آنجا، بچه ها دارند بازی می کنند، یک عده آنجا شطرنج بازی می کنند، یک عده آنجا بحث علمی می کنند، یک عده بحث سیاسی و شما ناچارید صدای همه را بشنوید، و حتی می توانید با آنها گپ هم بزنید، با آنها دوست بشوید و حتی از همین شنیدن صداها از خبرها با خبر بشوید یا دربارهی چیزی که شاید نمی دانستید اطلاعاتی بگیرید، و این یعنی جریانِ زندگیِ یک شهر، جایی که همه دارند جنب و جوش می کنند.
خیلی از کاربرها بدنبال یک فضای شاید زیادی تخصصی و تقسیمبندی شده به فرندفید آمدند اما بعداز آنکه دیدند چقدر شلوغ است کمی توی ذوقشان خورد، اما بیآیید با این نگاه به فرندفید نگاه کنیم؛ ما همیشه به یک محیط شلوغ و باروحیه نیاز داریم که معنای زندگی و زنده بودن را مزهمزه کنیم، ما نیاز داریم که در شلوغی باشیم تا اجتماع را ببینیم و درک کنیم، حالا فرندفید این پارک را درست کرده است تا ما در یک اجتماع بزرگ با هم سهیم باشیم و یکدیگر را ببینیم و با هم گپ بزنیم و گاهی بحثهای مفید داشته باشیم؛ تا بتوانیم غریبهها را هم ببینیم و بشنویم.
فرندفید محل انتقال اطلاعات است!
فرندفید یک پارک است، درست! اما چه سود؟
ما پیش از این نوشتههایمان را با فید به اشتراک میگذاشتیم، و نوشتههایی را هم که دوست داشتیم همینطور؛ و همینطور دوستانمان، اما دوستان ما چندنفر هستند؟ صدنفر؟ خب، چندصد نفر در فرندفید عضو هستند؟ شما وقتی وارد فرندفید می شوید ناچارید نوشته ها و اطلاعاتی را که دیگران به اشتراک می گذارند را ببینید، آیا این حجم وسیعی از اطلاعات نیست که جابجا می شود؟ آیا همه یما همه این اطلاعات را از قبل میدانستیم؟ آیا میتوانستیم نوشتههای ادبی یک فردی را که حتی اسمش را هم نمیدانیم قبل از این بخوانیم؟ پس این نیمی از آن حجم اطلاعاتی هست که خیلی ها منکر آن میشوند. این اندازه اطلاعات با همه نوع سلیقه و گوناگونی را به راحتی نمی توان هرجای این دنیای مجازی بدست آورد.
فرندفید کار راهانداز هم هست! شما یک سؤالی دارید دربارهی کامپیوتر، اینترنت، شبکه، موبایل یا هرچیزی؛ کافی هست که یک فید بنویسید تا همهی کسانی که دراینباره اطلاعاتی دارند در اختیار شما بگذارند. حتی فکرکنید شما می خواهید درباره ی چیزی نظرسنجی کنید؟ در دنیای واقعی هم به پارکها خیابانها میروند، کافی هست باز هم یک فید بدهید تا همه نظرشان را بگویند.
حتی شما میتوانید اطلاعات خودتان را راحتتر با مردم این دنیای مجازی به اشتراک بگذارید و اینجوری بینندگانی از تمام سلیقهها را بدست خواهید آورد تا بتوانید از نظرات همهی آنها استفاده کنید. یا بینندگان خاص بیشتری پیدا کنید.
اما چرا می گویم فرندفید همینطور که هست خوب است؟
خب، همانطور که شما نمی توانید به تمام مردمی که میآیند به یک پارک بگویید دربارهی چی صحبت کنند یا آهسته و یا آرام تر صحبت و یا بازی کنند اینجا هم نمی توانید، اما شما می توانید در همین محیط شلوغ به راحتی با جمعی از دوستانتان یا کسانی که با آنها درباره مسائلی هم عقیده هستید صحبت کنید و کاری به دیگران نداشته باشید؛ و درضمن به نظر من شما از یک محیط سرحال و سرزنده نیز استفاده کردهاید تا کمی حال و هوایتان هم عوض شود.
فرندفید شلوغ است، درهم و برهم است، خودمختار است، گاهی اوقات توپ بچه ها می زند قوری چایی را چپ می کند، همه به فکر بازیگوشی هستند، اما اینها همه علائم زندگی هستند، اینها علائم پویایی و شادابی هست، هرچند زیر همین پوشش شادیهای زودگذر چیزهای دیگری هم هست، اما لاقل برای مدت کوتاهی حال و هوای ما را عوض میکند، کمی از فکرهای بیهوده دورمان میکند و میتواند انرژی مثبتی باشد برای کار و زندگی. گاهی می تواند ایدهی جدیدی را به ذهنمان نزدیک کند؛ و از همه مهمتر می تواند دوستان زیادی را برای ما پیدا کند که در دنیای واقعی هم وقت پیدا کردن این همه دوست را نداریم.
بیآیید فرندفید را همینطور که هست قبول کنیم، خط قرمزی نکشیم دور خودمان و دوربقیه که این مسخره بازیها دیگر از حد گذشته است، ما در این دنیای شلوغ و درهم و برهم واقعی که وقت رفتن به یک پارک را هم نداریم خیلی وقتها نیاز داریم که با دیگران ارتباط برقرار کنیم و سر و صدای آنها را بشنویم و گاهی هم قاطی بازی شویم و پایمان را بزنیم به توپ بچه ها.

برنامههای کدباز ( اوپنسورس ) بهدلیل قابلیت تغییر و تحول بوسیله کاربران عمدتاً برنامههای راحتی برای کاربران هستند و بهعلت پیچیده نبودن ساختارشان کاربرهای مبتدی هم به راحتی میتوانند از آنها استفاده کنند و از تمامی قابلیتهای آنها استفاده کنند و همینطور حفرههای امنیتی و معایب آنها نیز سریعاً توسط کاربران رفع میشوند و برای بقیه به اشتراک گذاشته میشود.

کاربردهای فیلتر زیاد است؛ در ماشین فیلتر هوا داریم و فیلتر روغن که گرد و خاک و کثافت را فیلتر میکند؛ فیلتر سیگار داریم که کمی از دود خالص را میگیرد که کمتر برای سلامتی ضرر داشته باشد؛ در دستگاههای تصفیه آب و غیره هم داریم؛ البته همینجوری هم که از اسمش پیداست برای صاف کردن یا خالص کردن یک چیز استفاده میشود.

