روی مدار زندگی

محتوای ژانویه 2009

You feel a bit guilty

ژانویه 31, 2009 · ۱ دیدگاه

تا چندروزِ دیگر آنقدر صدا و تصویر اردوغان را توی تلوزیون خواهیم شنید و خواهیم دید که حالت تهوع بهمان خواهد دست داد، اما این حرکت اردوغان کسی که در تمام مدت جنگ اسرائیل سکوت کرد چنان تأثیرگذار بوده که نمی‌توان به راحتی از آن عبور کرد و البته ارزشِ این حرکت زمانی آشکار خواهد شد که کشورهای اروپایی که از روی منابع و ترسشان سکوت اختیار کرده‌اند نیز دهان باز کنند.
این ویدئو کنفرانس داووس هست اگر ندیده‌اید ببنید.
من از روی ویدئو تا آنجایی که توانستم متن حرف‌های اردوغان را نوشته‌ام اگر اشتباه است ببخشید :
President Peres, you are older than I am and you have a very strong voice, I feel that you perhaps feel a bit guilty and that’s why perhaps you have been so strong in your voice…
Well, you kill people , I remember the children who died on beaches and I remember two former prime ministers in your country who said that they felt very happy when they were able to entered Palestine on tanks.
Now there is former prime ministers who have said that they have been very satisfied with themselves when they entered Palestine turned to his own tanks, I find it very sad people what you have said, ‘Cause there are many people who have been killed and I think that is very wrong and it’s not humanitarian ….

همچنین اینجا را بخوانید

پ.ن : امیدوارم که فقط مثل داستانِ لنگه کفش و بوش! از این داستان برای ما یک قهرمان نسازند دولتی که دنبال قهرمان می‌گردد… و این ماجرا به گند نکشند…

دسته‌ها: از اطراف · نقد و نظر
بر چسب ها: , , , , , , ,

این سندی است که بجا مانده و نمی‌توان پاک‌اش کرد.

ژانویه 28, 2009 · نوشتن دیدگاه

جایی مانند خاوران که قسمتی از تاریخ مقاومت مردمی است باید پاک بشود، همانطور که نام و یاد آنها هم در تاریخ مقاومت و انقلاب پاک شد و جای آنها نام‌ها و اسامی تقلبی گرفت. الآن چندنفر نام بیژن جزنی را شنیده‌اند یا او را می‌شناسند؟ یا مگر چند نفر از این افرادی که کشته شده‌اند را ما یادمان هست؟ یا مثلاْ چند نفر می‌دانند که نوزدهم بهمن سال ۱۳۴۹ در سیاهکل چه اتفاقی افتاده است؟ و حتی چرا دور؟ بروید خیابان و از چند نفر بپرسید در تابستا ۶۷ چه اتفاقی افتاد؟ ببینید چندنفر می‌دانند؟
این دقیقاْ تاریخ نیست، این قسمتی تاریک است که حقِ کسانی بود که خانه و شهری روشن‌تر می‌خواستند و حالا هم نه در زیرِ خاکی تاریک بلکه در سایه‌ی سیاهِ تاریخی نهفته شده‌اند که هیچکس حتی خودِ ما هم آن ورق‌ها را نمی‌خوانیم، و تا چندسالِ دیگر نیز اینها می‌شوند قسمتی از تاریک‌خانه‌ی ذهنِ ما و بعد آیا نسلِ بعدی هم خواهد بود که بی‌آید و زیرزمین‌های تاریک را بگردد و عکسی پیدا کند و کنجکاو شود که این کیست؟ اگر تا آن زمان زیرزمینِ تاریکی هم باقی بماند البته!
نه این تاریخ محو می‌شود و اگر نخواهد بشود تحریف می‌شود، همین کتاب‌های درسی را می‌توان گواهی این تحریف و این محو کردن‌های پی‌درپی گرفت، حتی اگر ما نخواهیم که آن محو شود خودش محو می‌شود.
خاوران نه یک گورستان، که تاریخِ این سی سال حکومت رژیمی است که با تمامِ تلاش قبلِ خود را پاک کرد و هرچه خواست کاشت و برداشت و برد؛ خاوران حتی بیشتر از یک تاریخ است، یک حماسه‌ی تلخ و شوم است که نظیرِ آن هنوز که هنوز است اتفاق نیفتاده، و این همه سال می‌گذرد، خاوران نه یک تاریخ که یک سند است، یک هویت انکارناپذیر وجود جنبندگانی که مرگ را نه برای خون و گوشت و زمین و پول می‌خواهند بلکه برای قدرت می‌خواهند و بس، و آن را با بدترین و زجرآورترین حالت‌ها هدیه می‌دهند. و می‌دانید، اگر خاوران فقط توی ذهنِ ما بود، اگر فقط کنجِ تاریک دفتر‌ها و کتاب‌ها بود هیچوقت نیازی به پاک کردن‌اش نبود، اما خاوران کتاب و عکس و خاطره نیست، یک قطعه از بدنِ یکی یکیِ کسانی است که در تابستانی خونین به پای حماقتِ عده‌ای قدرت‌پرست از میان ما رفتند. و می‌دانی، چه تفاوت می‌کند، خاوران همین که هست باشد یا پارک باشد، خاوران زمینی است که نمی‌توان آن را از روی کره‌ی زمین محو کنند، نمی‌توان سوراخ‌اش کرد و بردش ریخت سطل آشغال، خاوران تا آنطرفِ کره‌ی زمین خاک است و خاوران است، و همیشه همان‌جا خواهد بود، خاوران همیشه همان‌جا، پابرجا و استوار خواهد ماند و هیچوقت و هیچجوری نمی‌توان محواش کرد، این سندی است که بجا مانده و مایه دردسر شده است و نمی‌توان پاک‌اش کرد.

دسته‌ها: دنيا از نگاه من · نقد و نظر
بر چسب ها: , , ,

به عقب برگردید : بازی‌های داس

ژانویه 20, 2009 · نوشتن دیدگاه

چندوقتی بود دنبال بازی‌های DOS می گشتم، هم بخاطر احساسات نوستالژیک و هم بخاطر سادگی‌ و هیجان‌شان. بازی‌های آن دوران یک حس ماجراجویی بود آن هم در میان صفحات سیاه DOS و اینکه معمولاْ یک فضای دل‌انگیزی داشت، البته شاید برای ما که آن زمان هنوز با چیزِ رنگارنگی مثل ویندوز برنخورده بودیم و معمولا خالی از خون و خون‌ریزی بود.

دیشب دنبال چندتا از همین بازی‌ها می‌گشتم که یکجوری دوران کودکی را برای من بخاطر می‌آورد. یکی از این بازی‌ها Commander Keen هست، یادش بخیر یکبار آنقدر در هیجانات این بازی گم و گور بودم که شب خواب کرم‌ها و جانوارهای عجیب این بازی را دیده‌بودم.
تا آنجایی که من چک کردم بیشتر بازی‌های DOS توی این سایت هست، و خب نیازی هم به سیستم قدرتمندی ندارد. اگر قبلاْ تجربه این بازی‌ها را داشتید که فکر کنم کمی سرگرم شدن با آن‌ها پر از خاطره باشد و اگر هم تا حالا آنها را تجربه نکردید، حتماْ این کار را بکنید، این بازی‌ها علاوه بر خاطره‌انگیز بودن، به نوعی تاریخچه‌ای برای بازی‌های پیشرفته امروز است، خالی از لطف نیست تجربه این بازی‌ها.

برای دانلود بازی‌ها به اینجا بروید.
( نصب و اجرا هم دیگر نیازی به گفتن ندارد، خیلی ساده هست. )
* اگر از UBUNTU استفاده می‌کنید این راهنما می‌تواند کمک کند

دسته‌ها: سایت · معرفی
بر چسب ها: , , , , ,

دختری در مقابل اسلحه

ژانویه 10, 2009 · ۱ دیدگاه

girl

همه یک کاری می‌توانند بکنند، بعضی‌ها می‌روند در فرودگاه پروازهای داخلی می‌نشینند و می‌خواهند بروند غزه به جنگِ اسرائیل و بعضی‌ها می‌روند جلوی یک سربازِ تا خرخره مسلح و اسلحه‌اش را پس می‌زنند و نمی‌گذارند که شلیک کند.

از نظر تو زیاد فرق نمی‌کند، نه؟

ویدئو را حتماْ  اینجا ببنید،  و البته من اینجا دیدم.

دسته‌ها: از اطراف · دنيا از نگاه من · نگاه
بر چسب ها: , , , , ,