روی مدار زندگی

محتوای نوامبر 2008

زندگیِ تقلبی!

نوامبر 5, 2008 · ۱ دیدگاه

درست که استیضاح شد، اما فکر کنم باید برخوردهای بیشتری با چنین افرادی انجام بشه. چندسال حقوق دکتری را با مدرک تقلبی برده شده، چقدر از پولی که برای مردم بود خرج شده تا به ظاهر یک دکتر در دولت باشد؟ چقدر از جیب دانشجوها رفته تا یک استاد دکتر داشته باشند؟
اینها قابل رسیدگی نیست؟ یا حساب کردن‌اش خیلی سخت است؟ یا شاید هم مهم نیست، از این پول‌‌ها زیاد رفته! نه؟

آقای محترم، شما نه که مدرک‌ات، که حقوق و زندگی‌ات هم تقلبی است. که حتی شخصیت‌ات هم تقلبی است. همه آن چیزهایی که با این مدرک تقلبی بدست آورده‌ای تقلبی است. باور کن. حتی دنیای تو تقلبی است! واقعاً وقتی واردِ خانه می‌شودی کسی چیزی نمی‌گوید؟ کسی بد نگاه‌ات نمی‌کند؟ یا کسی نمی‌گوید چرا؟ چرا این کار را کردی؟ واقعاً اون‌جایی که ازش صحبت می‌کردی که چیز تو مایه‌های وجدان کاری بود! احساسِ بدی بهش دست نمی‌داد؟ یا آن هم تقلبی…؟

دلم می‌سوزد به‌حال افرادی که با مدارک لیسانس و فوق‌لیسانس و با استعدادها و توان‌های بالای کاری دارند در همین اداره‌ها از روی ناچاری با حقوق‌های واقعاً پایین کار می‌کنند و هر روز باید به کسانی که هنوز دستشان رو نشده است بگویند آقای دکتر، آقای مهندس.

پ.ن : اما حالا حقیقتاً حق می‌دهم به دانشگاه‌های خارجی که مدارک تحصیلی ما را قبول ندارند! در نظر بگیر چندتا استاد ( دکتر تقلبی ) در این دانشگاه‌ها هستند!

دسته‌ها: تند و گزنده · خط خطی
بر چسب ها: , ,

حاشا کن، نشد افشا کن!

نوامبر 3, 2008 · ۱ دیدگاه

دیوار حاشا که کوتاه نیست آقا!
اگر یک روز به شما گفتند مدرک دکترای شما قلابی است، بگویید نه تازه لیسانس هم دارم!
بعد اگر دستتان رو شد که بله قلابی است و لیسانس هم ندارید، بگویید من نمی‌دانستم، بگویید به من هم انداخته‌اند، کلی پول‌اش را داده‌ام!
باز هم اگر جواب نداد!
ای آقا، دیوار حاشا بلند است، شما چه کار به این‌چیزها داری!
یک وقت دیدی فردا قانون عوض شد دیگر هیچ وزیری را استیضاح نکردند! شما حاشا کن، از این ستون تا اون ستون فرج است!

تازه در آخر هم اگر رسیدی بالای دیوار و نتونستی حاشا کنی، افشا کن! این که دیگر کاری ندارد!

پ.ن : شاید استیضاح بشوی، ولی لاقل دلت خنک می‌شود!

دسته‌ها: لبخند سياه
بر چسب ها: , , ,

پنجاه‌هزار تومان، در پاکتی شکیل!

نوامبر 1, 2008 · یک نظر بنویسید

دنیا تکان می‌خورد
می‌لرزد
عوض می‌شود
عوضی می‌شود

سوسیالیست‌ها، فاشیست می‌شوند
فاشیست‌ها،دموکرات می‌شوند
کمونیست‌ها، محافظه‌کار می‌شون
و ناگهان همه طرفدار اصلاحات می‌شوند!

و یک روز صبح
از خواب که بیدار می‌شوی
می‌بینی پنجاه‌هزار تومان
در پاکتی شکیل
گذاشته‌اند زیر بالش‌ات

تا معنای آسایش را احساس کنی!

پ.ن :باور کن! دنیای ما را با همین پنجاه‌هزار تومان می‌خرند و می‌فروشند!

دسته‌ها: دنيا از نگاه من · شعرهای من
بر چسب ها: , , ,