کتابهای تاريخ، هميشه نياز به شخصيتهای بزرگ و کوچک و تأثيرگذار هستند؛ شخصيتهايی که يک چيزی را تغيير میدهند، شخصيتهايی که برچيزهای اطرافشان تأثير میگذارند.
و اين شخصيتها و تأثيراتی که میگذارند فقط برای چرنديات همين کتابهای تاريخ دوران مدرسه و يا ساعات بیکاری است، و بعداز يک الی دو نسل بهکل از اعتبار میروند و يا راهی زيرزمينهای نمور میشوند يا به زبالهدان و يا آتش و کارخانههای بازيافت زباله میشوند و در حالتی که خيلی خوششانس باشند در گوشهای خاک میخورند و منتظر میمانند کسی بیآيد و عکسهای دورانِ اجداداش را در آن نگاه کند!
درست مانند شخصيتهای داخلاش که روزی به زبالهدانهای تاريخها و سرنوشتهای ملتها فرو میافتند و يا در خوشبينانهترين حالت در تنهائی با مرگی سخت دست و پنجهنرم میکنند.
اين سرانجام و سرنوشت تمام اين شخصيتهاست. چه آنها که رفتند و چه آنها که آمدند و چه آنها هستند.
همه فکر میکردند که جاودانگی را با تغيير دادن اطرافشان و يا با بزرگ پنداشتن خودشان بهدست میآورند. اما فقط هنگامیکه در تنهائی در کنجخانهای يا هنگام تلاش کردن برای رسيدن به قوطی قرصهای زيرزبانی و يا زير دستگاههای مرده زندهنگهدار بيمارستانی واقعيت دردناک زندگیِ پوچشان را فهميدند.
پ.ن : يادش بخير معلمِ تاريخمان! با چه تلاشی سعی میکرد دورغهای کتابی را بهخورد ما بدهد که حتی خودش به حقيقتِ آنها شک داشت!

