روی مدار زندگی

محتوای آگوست 2008

تاريخ

آگوست 6, 2008 · 2 دیدگاه

کتاب‌های تاريخ، هميشه نياز به شخصيت‌های بزرگ و کوچک و تأثيرگذار هستند؛ شخصيت‌هايی که يک چيزی را تغيير می‌دهند، شخصيت‌هايی که برچيزهای اطرافشان تأثير می‌گذارند.

و اين شخصيت‌ها و تأثيراتی که می‌گذارند فقط برای چرنديات همين کتاب‌های تاريخ دوران مدرسه و يا ساعات بی‌کاری است، و بعداز يک الی دو نسل به‌کل از اعتبار می‌روند و يا راهی زيرزمين‌‌های نمور می‌شوند يا به زباله‌دان و يا آتش و کارخانه‌های بازيافت زباله می‌شوند و در حالتی که خيلی خوش‌شانس باشند در گوشه‌ای خاک می‌خورند و منتظر می‌مانند کسی بی‌آيد و عکس‌های دورانِ اجداد‌اش را در آن نگاه کند!
درست مانند شخصيت‌های داخل‌اش که روزی به زباله‌دان‌های تاريخ‌‌ها و سرنوشت‌های ملت‌ها فرو می‌افتند و يا در خوشبينانه‌ترين حالت در تنهائی با مرگی سخت دست و پنجه‌نرم می‌کنند.

اين سرانجام و سرنوشت تمام اين شخصيت‌هاست. چه آن‌ها که رفتند و چه آن‌ها که آمدند و چه‌ آن‌ها هستند.
همه‌ فکر می‌کردند که جاودانگی را با تغيير دادن اطرافشان و يا با بزرگ پنداشتن خودشان به‌دست می‌آورند. اما فقط هنگامی‌که در تنهائی در کنج‌خانه‌ای يا هنگام تلاش کردن برای رسيدن به قوطی قرص‌های زيرزبانی و يا زير دستگاه‌های مرده زنده‌نگهدار بيمارستانی واقعيت دردناک زندگیِ پوچشان را فهميدند.

پ.ن : يادش بخير معلمِ تاريخ‌مان! با چه تلاشی سعی می‌کرد دورغ‌های کتابی را به‌خورد ما بدهد که حتی خودش به حقيقتِ آن‌ها شک داشت!

دسته‌ها: دنيا از نگاه من · وبلاگ
بر چسب ها: , ,

تاريخ مصرف

آگوست 3, 2008 · ۱ دیدگاه

هر چيزی تاريخ مصرف دارد، هرکسی و هرچيزی؛

وقتی تاريخ مصرف‌ات تمام شد، بهتر است خودت راه‌ات را بکشی و بروی و يک گوشه بی‌سر و صدا زندگی‌ات را ادامه بدهی، و هيچ‌کاری به حرف‌ها و حديث‌های ديگران نداشته باشی؛

حتی من و تو هم تاريخ مصرف داريم؛ باور کن دوستِ من!

وقتی تاريخ مصرفِ ما هم تمام شود به يک‌روشی؛ همينطوری الکی و ناگهانی ناپديد می‌شويم!

اين آنقدر ساده است که فکر کنم فهميدن‌اش سخت نباشد.

پ.ن : سخت نگير، اطراف را نگاه کن؛ فکر نمی‌خواهد!

دسته‌ها: دنيا از نگاه من
بر چسب ها: