روی مدار زندگی

و ما، خالی؛ ايستاده‌ايم

می 21, 2008 · یک نظر بنویسید

و ما
در آستانه‌ی فصلی سرد
گردا گردِ يکديگر
در حاشيه‌ی مبهمِ
اين روزها و ماه‌ها و سال‌ها
ايستاده‌ايم
بی‌هيچ کلامی

دست می‌سائيم بر ديوارِ پيشِ‌رو
و چشم می‌پوشيم از ويرانه‌های پيشتِ‌سر

نه يادی
نه دياری
نه ايمانی

خالی
بی‌هيچ آرزوئی در سرهايمان
ايستاده‌ايم
در نوبتی نامعلوم

دسته‌ها: شعرهای من
بر چسب ها:

0 responses تا اینجا

  • There are no comments yet...Kick things off by filling out the form below.

یک نظر بنویسید