آنگاه که شاه
لولید در بستر مرگِ خویش
کسی آمد
با قبای سرد و سیاهی بر تن
دستی بر ریش سفیداش کشید و گفت؛
ما آمدیم!
و خدا آفریده شد
آنگاه که شاه
لولید در بستر مرگِ خویش
کسی آمد
با قبای سرد و سیاهی بر تن
دستی بر ریش سفیداش کشید و گفت؛
ما آمدیم!
و خدا آفریده شد
دستهها: دنيا از نگاه من · شعرهای من
بر چسب ها: God to greate, و خدا آفريده شد
1 response تا اینجا
مهدی // می 13, 2008 روی 12:46 ق.ظ
وب خوبی دارین دوست عزیزم
موفق باشی