روی مدار زندگی

چرخواندنمان و چرخيديم

آوریل 16, 2008 · نوشتن دیدگاه

و فکر نکنم درک اين جمله چندان سخت باشد، « واگذاريدشان، يکديگر را خواهند خورد » و اين را بنظرم يک سياستمدار امريکائي گفته بود، من هم از کسی شنيدم  يا جائي خوانده‌ام؛ و اما عجب حرفی زده بود!
و آنها همه را واگذاشتند به حال خودشان، همه‌ی ما را، و کليدی به نام کليدِ بهشت به‌دستمان دادند، و ما را برآن داشتند که يکديگر را بکشيم، که اين کوتاه‌ترين راه وصول به بهشت بود
و چه ساده پنداشتيم و چه ساده واقعاً…
و برسرِ هر چيز به‌جان هم افتاديم و خودمان ، خودمان را تصفيه کرديم، خودمان خودمان را، و آنها بيرونِ گود، ما را ديدند و خنديدند به سياستِ ساده‌ای که برای ما به کار بستند، حربه‌ی تلخی که سرانجامِِ شومی را برايمان رقم زد…

فکر می‌کنم ما را خوب چرخواندند و چرخواندند، به نام دين، به نام خدا، به نام بهشت و دوزخ و نيک و شَر؛
و جرخيديم و چرخيديم، و چرخيديم و چرخيديم؛
و در آخر، گوشه‌ای نشستيم با همه چيزها که از کفمان رفته بود و هويتی که نمی‌دانيم در کدام کوچه هنگام نوشتن شعارِ « مرگ بر بدحجاب » جاگذاشتيم!
و ما مانديم و هزاران جنازه‌ی باد کرده، و دربی که هنوز که هنوز است بر رويمان باز نشده است؛
و قيامتی که ما را هنوز دست به سر می‌کند…

دسته‌ها: دنيا از نگاه من · وبلاگ

0 پاسخ تا اینجا

  • هنوز دیدگاهی دریافت نشده...با پرکردن فرم زیر آغازگر باشید.

نوشتن دیدگاه