و صبح
آغاز دوبارهي انتظارِ شب است
شبي که شايد بيآيد
و صبح
آغاز دوبارهي انتظار شب است
شبي که بايد صبحي ديگر را به انتظار بنشينم
و صبح
آغاز دوبارهي انتظارِ شب است
شبي که شايد بيآيد
و صبح
آغاز دوبارهي انتظار شب است
شبي که بايد صبحي ديگر را به انتظار بنشينم
تصور کن دنيا پاکِ پاک شده است
تصور کن که نه دولتي هست نه حکومتي
نه فشارهاي اجتماعي
نه فشارهاي فرهنگي
تصور کن حکومتها کسي را به بازي نميگيرند
تصور کن من و تو اسير بازي دولتها نيستيم
تصور کن جنگ تمام شده
کودکان در کوچه بازي ميکنند
مادرها ميخندند
و پدرها با خستگيِ شيرينِ يک روزِ خوب از کار باز ميگردند
تصور کن خودمان را
و دنيايمان را
پاکِ پاک
بدون هيچ ظلم و استبدادي
و آنوقت ديگر نيازي به هيچ موادي نخواهي داشت
تا براي رها شدن از اين دنياي کثيف
مرگي چنين تلخ را به بدنات هديه دهي
دستهها: شعرهای من