روی مدار زندگی

ما هميشه از چيزي جا مانده‌ايم

آگوست 3, 2007 · ۱ دیدگاه

ما قدم مي‌زنيم روي اعصابِ زمين، تند تند راه مي‌رويم و گاهي هم مي‌دويم، هميشه عجله داريم، هميشه از چيزي جا مانده‌ايم، هميشه چيزي را از دست داده‌ايم، هميشه بدنبال چيزي هستيم هميشه زمان را از دست داده‌ايم!
گوشه‌اي مي‌ايستيم و آهي مي‌کشيم، در آينه مي‌نگريم، چروک‌هاي پيشاني را مي‌شماريم، تارهاي سفيد موها را جدا مي‌کنيم، شکستگي‌ها را نظاره مي‌کنيم، و آهي مي‌کشيم و مي‌گوئيم گذشت…! همه چيز را حساب مي‌کنيم، مبادا که چيزي را از دست بدهيم…!

اما، اما، هيچوقت، هيچوقت، حتي از خودمان نمي‌پرسيم از چه چقدر گذشته‌است و از چه چقدر باقي‌مانده است…

و ما هميشه بدنبال چيزي مي‌دويم، ما هميشه از چيزي جا مانده‌ايم…

پ.ن : اين روزها نوشتن خيلي سخت شده‌، نمي‌دونم از چي بنويسم.

دسته‌ها: روزمرگی · وبلاگ

1 response تا اینجا

نوشتن دیدگاه