روی مدار زندگی

سکوت

جولای 27, 2007 · تا کنون 2 نظر داده شده

اينجا
نه پرنده‌اي مي‌خواند
نه قاصدک‌هائي که آمده‌اند با باد از راهي دور
مي‌آورند پيامي از آشنائي هميشه منتظر در شهري دور

اينجا تاريک است
خورشيد خاموش است
پنجه‌ها بي‌جان است
و چشم‌ها جز از براي گريستن پلک نمي‌گشايند

مردها خفته‌اند در پستو
زن‌ها نشسته‌اند در کنجِ اتاقي نمور
دختران تنها
پسران غمگين
نه يادي از خاطري دور
نه خاطره‌اي دور از گذشته‌اي محصور

اينجا
مهتاب ديگر نمي‌تابد
آسمانِ شب تاريک است
بي هيچ ستاره‌ئي
شب
خلاصه شده در ظلماتي مبهوت

اينجا
هيچکس لب نمي‌گشايد به فريادي
يا آوازي
نه پرنده‌اي
نه آوازه‌خوانِ ولگردي

شهر در عمقِ تنهائي مسکوتِ خويش
فرو رفته است در خاموشي
و مردم در فرازِ ظلماتي مطلق
مي‌نگرند به چشم‌هاي يکديگر

دسته‌ها: شعرهای من

2 جواب تا اینجا

  • mehrshad.b // جولای 28, 2007 روی 11:06 ق.ظ

    congratulation for your new weblog .
    with best wishes for you and your web

  • کمیته تلاش برای رهایی امیر یعقوبعلی // جولای 30, 2007 روی 1:25 ق.ظ

    به این وبلاگ سر بزنید و با لینک دادن به آن در کنار ما باشید.
    بیانیه شماره ۱ کمیته تلاش برای رهایی امیر یعقوبعلی
    مردم شریف ایران!

    زمانی که، حوزه عمومی، به عرصه ترک تازی سپاهيانِ مدعی مهرورزی بدل شده است و زنان و مردان ايرانی در عرصه خصوصی قرنطينه می شوند. جرمِ امير، حضور در عرصه عمومی است.

    زمانی که، نيمی از انسانيت، به بهانه زن بودن، مسکوت می ماند. جرمِ امير، سخن گفتن درباره زن است. جرمِ امير، سخن گفتن از انسانيت است.

    زمانی که، دولت – مردانِ تماميت خواه، نه تنها بر صدای اعتراضِ زنان نهيب مي زنند؛ بلکه تابِ تحمل سرپيچی مردانی آزاديخواه و برابری طلب را نيز ندارند. جرمِ امير، خارج شدن از پادگان مردسالاری است. جرمِ امير، آزادي خواهی و برابری طلبی است.

    زمانی که، سياهپوشانِ افتراء و زندان و خشونت و شکنجه، از دور ترين نورها مي هراسند. جرمِ امير، روشن کردن چراغی بر سياهی است.

    اینک ما در کنار امیر یعقوبعلی ایستاده ایم و هم صدا با او فریاد می زنیم: آزادی، برابری، انسانیت و روشنایی. ما درست به اندازه امیر مجرمیم.

    امير يعقوبعلي را آزاد کنيد!

یک نظر بنویسید